تبليغاتX
 پاینده ایران,مرگ بر وطن فروشان تجزیه طلب  پاینده ایران,مرگ بر وطن فروشان تجزیه طلب در راه میهن- باهماد آزادگان
همه یک سر رو به جنگ آوریم جهان بر بد اندیش تنگ آوریم
 نامه عبدالکریم سروش به ضحاک زمان سید علی خامنه ای

جشن زوال استبداد دینی 

 

 

عبدالکریم سروش

 


 

عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد.

صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند.

قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدند

وجهانیان یک چشم خشم ویک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.

چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.

 شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت.

 

آقای خامنه ای،

که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟         ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده

وصال دولت بیدار ترسمت ندهند                 که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده

درین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. "زان یار دلنوازم شکری است با شکایت." نه اینکه شکایتی نداشته باشم. دارم و بسیار دارم اما آنها را با خدا در میان نهاده ام. گوشهای شما  چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که "حرمت نظام هتک شد" و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی  از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.

شادم که آخر الامر آه سحرخیزان به گردون رسید و آتش  انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت کنند اما به ولایت شما پشت نکنند. شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شما چین و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ریخته و دست های بریده و دامانها ی  دریده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسایان و پیامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشیدگان و ستم ستیزان نگذاشتند.

"پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن،" قصه جمهوری ولایی شما بود. و اینک خدا را شکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.

آقای خامنه ای،

می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذارنید. خطا کرده اید، خطایی سخت. تدبیر این خطا را من دوازده سال پیش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگیرید. از حق بودن و فضیلت بودنش بگذرید. آن را برای رسیدن به حکومتی کامیاب به کار گیرید. این را که می خواهید؟. چرا شیپور را از سر گشاد می زنید؟ چرا میان مردم عسسان و خفیه نویسان و جاسوسان می گمارید تا ضمیر آنان را بخوانند یا به حیله و ترفند، سخنی از زیر زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟  مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نویسندگان را ... آزاد بگذارید ، مردم به صد زبان حکایت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر  را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبیر ملک وتنظیم نظام یاری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنید. آنها ریه های جامعه اند. اما شما از بیراهه و کژراهه رفتید. و اینک در طلسم تهلکه ای افتاده اید و قربانی نظام بسته ای شده اید که دیرگاهیست خود آن را آفریده اید، که نه نقد در آن می روید نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنید با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آورید. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی باید به شما نموده باشد که افیون استغنا وافسون استبداد، زیرکی و دانایی را از شما ستانده است. و اینک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب  گناهان بزرگتر می زنید. و خون را به خون می شوئید مگر طهارتی حاصل کنید.

 خیانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنایت بردید، خیانت و جنایت بس نبود تجاوز به زندانیان را بر آن افزودید، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کردید. درویشان و روحانیان و نویسندگان و دانشجویان را هم امان ندادید و از دم تیغ گذراندید. عاقبت هم به جانیان و بانیان جایزه دادید و به ریش همه خندیدید  و ریش سرباز بی نوایی را گرفتید که چرا ماشین ریش تراشی را به سرقت برده است!

 از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که

 لطف حق با تو مداراها کند               چونکه از حد بگذرد رسوا کند

می دانستم که مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گریند و به زبان حال و قال با خدا می گویند:

 ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک  ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا ( خداوندا ما را از این محیط پرستم نجات بخش وبرای ما یاوری بفرست.)

می دانستم که "چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است." زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولایت جایر را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).

ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم  نالیدم که بازهم ندای خلایق را نمی شنوی؟ چون عیسی بر صلیب گله کردم که "خدایا چرا ما را رها کرده ای"، مگر سیاهکاران را نمی بینی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رویان را نمی نگری که شیرینی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنیت  و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانیان و شوکت شریرانه ستمگران را می بینی و بازهم استغنا می ورزی؟

تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه یعنی آن کلمات سه گانه را شنیدم: "هتک حرمت نظام" ،که چون حدیث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گویی کلمات آن خطیب نبود. کلمات تو بود خدایا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومایگان  ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که

آفرین ها بر تو بادا ای خدا               بنده خود را ز غم کردی جدا

آتشی زد او به کشت دیگران             باد آتش را به کشت او بران

آقای خامنه ای،

 می خواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است ، آبرویش به یغما رفته است و طشت رسوائیس از بام تاریخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاریت خود را باز گرفته است. آن دلیری ها که در کنج خلوت و در پرده تزویر می کردید فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گریبان شما را سوخته است. خائفم که بگویم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شریعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعیت از شما گریخته است. ایران سبز از این پس دیگر آن ایران سیاه و ویران نیست. سبزی وسپیدی  این جنبش به عنایت و اجابت الهی بر سیاهی جور شما پیشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر علیه شما بشورند.

 سالها اعوان و انصار شما زیر چتر حمایت و ولایت شما چون شغالان گرسنه در پوستین خلق افتادند و امنیت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلویشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزادیشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دینشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشیدند، و به نام دین خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خیانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بیت الاحزانی بنام صدا و سیما را از دروغ و تهمت  انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغین و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنیا فروختند که همگان عاشقان سینه چاک نظام ولایتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زیر پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشیدند و دانایان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پیران دریغ داشتند، آیت الله های رنگین ساختند و فتاوای سنگین از آنان گرفتند تا  نویسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعیت بند از بند بگشایند،  در پی مالیخولیای دشمن ستیزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشیدند و جمعی را به بند کشیدند، و اقاریر مضحک بر زبانشان نهادند و کیفرهای مهلک بر جانشان.عمله استبدادنظامی و قضایی بیداد را به نهایت رساندند، گویی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چیزی کم نیاورد.

این مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زیرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزویر های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعیت افروخت که کاشانه ولایت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمایش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغیان و غلیان غیرت بود بر علیه غارت. وجدانهای بیدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی اندیشه خود، غیرت ورزیدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متین شوریدند. دزدان سراسیمه بر خود پیچیدند،ولی ما  صدای خنده خدا را شنیدیم که در فضا پیچید. او از ما راضی بود. دعای ما را شنید و جانیان و بانیان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.

آقای خامنه ای،

بارها حافظان ،حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که:

با دعای شب خیزان ای شکر دهان مستیز   در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی

و گفتند:

مکن که کوکبه دلبری شکسته شود                چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند

نشنیدند و عاقبتشان را شنیدی.

جنبش سبز برای آفریدن ایرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طیبه ای که پایی در زمین و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت  و فرعها فی السماء – سوره ابراهیم). این جنبش شهید سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوینده و گفتمان سبز خود را پیدا کرده است. محصول بیست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پیکارگران عرصه سیاست و فرهنگ است. بیهوده می کوشید با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنید. خود را مگر بشکنید.

 این نه آن شیر است کز وی جان بری                         یا ز پنجه قهر او ایمان بری

 فرو ریختن رعب رعیت و زوال مشروعیت ولایت بزرگترین دستاورد شورش غیرت بر غارت بود و شیر خفته شجاعت و مقاومت را بیدار کرد. نه تطاول نظامیان نه تجاوز حرامیان،نه خاک افشاندن  در چشم مروت نه باد افکندن  درآستین ژنده قدرت، نه تکیه بر سبعیت حیوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی  مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان کم شعور ،هیچکدام قامت مقاومت را خم نخواهند کرد. استبداد دینی رسوای کفر و دین شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسیده است. ما این را به دعا از خدا خواسته ایم وخدا با ماست.

برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرین تر از این ندارد که عیدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اینک می گریاند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستید به پابوس شما بیاید، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خیابانی، اجتماعات آئینی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زیان شما روان می شوند.

ما نسل کامکاری هستیم.ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادینی طالع تابناک مردم سبز ماست.

ما آزادی را ارج خواهیم نهاد و قدر خواهیم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کردید و قدرش را ندانستید و اکنون مظلمه اش را می برید. فاشیسم مشربان به شما فروختند که آزادی یعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستید که شفای امراض مهلک نظام شما در این خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گردید (که در آن هم عزمی و جدیتی نیست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتید، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتید نقد شما را بگویند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتادید. می گذاشتید سخن راستین مردم را با شما در میان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس میهن اند، نه "پایگاه دشمن." و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنید.

 ما دیانت را هم ارج خواهیم نهاد، همانکه شما آن را بازیچه مصالح قدرت خواستید و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم دادید و ندانستید که شادی و آزادی با ایمان راستین همپیمانند و اجبار فقیهانه، حریت مومنانه را می ستاند و قدرت شریعت مدار هم قدرت و هم شریعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعیتی دربند و غمناک.

 

*************

 

با خود می گویم برای که اینها را می نویسم؟ برای نظامی که بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته وتشنه در سراب مانده وخیمه بر خراب زده  و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شکسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائیش از بام افتاده است؟ و آنگاه به یاد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکیم که:

و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم یتقون (آنان پرسیدند چرا کسانی را موعظه می کنید که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگیرد، شاید هم پند ما در آنان درگیرد – سوره اعراف 164)

بارخدایا تو گواه باش، من که عمری درد دین داشته ام و درس دین داده ام. از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.

ای خدای خرد و فضیلت! به صدق سینه مردان راستگو و به آب دیده پیران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخیزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه کن  و شکوه دردمندانه ما را بشنو و بر سینه های بریان و چشم های گریان  ستمدیدگان رحمت آور و بیش از این خلقی را پریشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضیلت را از اسارت  این نامردمان به در آر

. باد را بگو تا خیمه استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ریشه بیداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون ها را در خود کشد. ابرها وباران ها را بگو تا  رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر این قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذیلت ظالمان  را به گلزار فضیلت عادلان بدل کنند.

آب و دریا ای خداوند آن توست                      باد و آتش جمله در فرمان توست

گر تو خواهی آتش آب خوش شود                  ور نخواهی آب هم آتش شود

تو بزن یا ربنا آب طهور                             تا شود این نار عالم جمله نور

 

رمضان مبارک 1430 قمری

شهریور 1388 شمسی

عبدالکریم سروش

                                                                           

|+| نوشته شده به دست یک ایرانی در دوشنبه سی ام شهریور 1388  |
 سخن شاهزاده رضا پهلوی با روحانیون وابسته به حکومت
سه شنبه 17 شهريور 1388

ایرانیان،
از فردای فرود خمینی در گورستان و چیره شدن هیچ انباشته از پوچ اش برخاک پاک ایران، آواز «قادسیۀ دوم» بر سر بسیاری از زبان ها افتاد. کشتار ننگ آور و فریبکارانۀ افسران دلاور ایرانزمین، کشتار شرم آورانۀ سیاست ورزان میهن پرست و حتی اعدام نخستین بانوی وزیر ایرانی، و سپس، یک به یک، کشتار برنامه ریزی شدۀ همۀ آن جوانان دلیر و دگراندیش بی گناهی که بابک وار بر سر موضع ایستادند و به ولایت جهل و ستم «نع» گفتند، همه و همه، نشان از یک چیز داشت: تازش دگربارۀ تاریکی و چیرگی بیگانگان بر میهن!

هم میهنانم،
عطاملک جوینی، تاریخ نگار بزرگ میهن مان، برایند تاخت و تاز سپاهیان مغول به ایرانزمین را این چنین به نقش می کشد: "آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند"! این جمله، با همۀ فشردگی اش، از روزن من، بزرگ ترین و گویا ترین داستان کوتاه، از تاریخ بلندِ جنایات اهل بیابان در میهن ماست؛ و من شکی در این ندارم، که در فردای فروپاشی این نظام اهریمنی نیز، که از همان روز نخست کلاغ های اش را به جان گل های اقاقی انداخت، تاریخ، سخنی از همین دست خواهد گفت.

ایرانیان،
دیگر بس است، امروز دیگر هنگام یک تعیین و تکلیف تاریخی فرارسیده است. هزاره ای نوین آغاز شده است و ما، که هم به علت های بیرونی و هم به علت های درونی از برخی دیرکردهای تاریخی رنج می بریم، در آستانۀ یک ساعت صفر تاریخی ایستاده ایم. این چنین است که یکایک شما را به اندیشیدن ژرف، و به گزینش در مورد امری سرنوشت ساز فرا می خوانم:


عزیزانم،
بیایید تا به همدلی و هم اندیشی یکدیگر، از هر تیره و طایفه وطبقه، با هر زبان و دین و باور، مشق های ناکردۀ تاریخی مان را، چه در پهنۀ فرهنگ، و چه در زمینۀ سیاست، یکبار برای همیشه بنویسیم و دفترهایی را، که شایستۀ بسته شدن شان می انگاریم، یکبار برای همیشه، بربندیم.

چرا که دست کم، من، به سهم خود، دیگر به هیچ روی نمی توانم ببینم که فرزندان کورش را، چون یک تکه گوشت قربانی، از پنجرۀ کوی دانشگاه به بیرون پرتاب کنند و همزمان نعره برکشند: این هم سهم این یا آن قدیس!

چرا که دست کم، من به سهم خود، دیگر به هیچ روی نمی توانم ببینم که به دختران تهمینه و پسران سیاوش در بیدادگاه های این نظام کهریزکی تجاوز کنند و پیکر تجاوز شده شان را بسوزانند و یا که سیمان گیرند، و نام این توحش برهنه را نیز، با بی شرمی و جهالت تمام، «جهاد فی سبیل الله» گذارند.

این چنین است، که روی سخن من اینک با همۀ سردمداران حکومت جنون زدۀ ولایت فقیه، به ویژه با نهاد روحانیت وابسته به حکومت است؛ چرا که این نهاد، یعنی نهاد دین، بی هیچ شکی، امروز در برابر یک گزینش بزرگ و سرنوشت ساز تاریخی ایستاده است، نه تنها برای ایران، بلکه برای کل حوزۀ تمدنی ایرانی؛ گزینش این است: در کنار مردم ایستادن و به تمامی از حکومت بیرون آمدن، و یا در کنار رژیم ماندن و بر سنت سرکوب و الاهیات شکنجه پای فشردن!

آقایون،
روی سخن من با شما، و با همۀ آن پیشوایانی است که به نام دین، هزار و چهارصد سال است که گاه بی میانجی و گاه با میانجی، و سی سال است که بطور یکراست بر این بوم فرمان می رانید، بدین پرسش های زمینی من ایرانی، که اگر می خواهید می توانید نام اش را استفتاء نیز بگذارید، پاسخ دهید:

چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که به این آب و خاک، اینچنین به چشم بیگانه می نگرید؟

چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که بر ایران، رفتاری را روا می دارید که گویی، کودک سرراهی تاریخ است؟

چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که میراث تمدن ایران را شایستۀ حراج کردن و سوزاندن و به آب بستن و به کلنگ برکندن می دانید؟

چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که به ایرانی، به چشم بنده و موالی و صغیر می نگرید، کودک اش را به بیگاری می کشید، زن اش را در چهارگوشۀ جهان به فروش می گذارید و از گُردۀ مَرداش تسمه بر می کشید؟

آخر چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که تجاوز به عنف را، بر دختر و پسر ایرانی، مجاز می شمارید؟

آقایون،
امروز، این شما و فقط شما هستید که بر ایران ما فرمان می رانید، پس در نهایت، این شما و سنت عالیه ای که خود را بدان وابسته می دانید هستید، که باید پاسخ سی سال جنایت قانونی شده و ویرانی پیوسته را بدهید: بنابراین چرا سکوت می کنید و دست بر دست می گذارید؟ چرا، شما به عنوان علمای عرصۀ دین و نگهبانان وجدان، در برابر ستم بی پایانی که بر مردم شکیبا و نجیب این سرزمین می رود خود را به ناآگاهی می زنید؟

چرا گوش های تان در برابر فریادهای ممتد ملت رنج کشیدۀ ایران ناشنوا شده است و چرا دست رد بر خشونت بهیمی ای که برفرزندان زال و رودابه، بر مهدی ها و ترانه های میهن می رود نمی زنید؟ چرا به سوی مردم نمی آیید و در برابر توحش عریان این فریب کارترین حکومت تاریخ، که پشیزی برای کرامت انسان ارزش قائل نیست، نمی ایستید؟ به راستی چرا؟ و به من بگویید، انگیزۀ این بی تفاوتی آشکار در برابر ستم چیست؟

آقایان روحانی،
من، به هر ایمانی که به انسان ارج گذارد، فارغ از اینکه از آن کدام ملت و فرهنگ باشد، احترام می گذارم، و البته، در برابر هر ایمانی، که انسان را، به ویژه ایرانی را زیرپا گذارد و شان آدمی را به هیچ گیرد، می ایستم. پس تکلیف خود را روشن کنید، چرا که تکلیف من، چون روز، روشن است:

من، میان آن جوان ایرانی که از پنجره پرتاب می شود تا که در پای درگاهی متعالی قربانی شود، بی هیچ شک و گمانی، نه جانب آن درگاه نیازمند به گوشت لُخم انسان، بلکه جانب آن ایرانی لگدمال شده، جانب فرزند نگونبخت کوروش را می گیرم. وسلام!

خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی
|+| نوشته شده به دست یک ایرانی در شنبه بیست و یکم شهریور 1388  |
 جنایت: کلیک کنید و ببینید
 

 

                       این سندی دیگر ازجنایایات رژیم کلیک کنید و ببینید

|+| نوشته شده به دست یک ایرانی در شنبه هفدهم مرداد 1388  |
 پیام شاهزاده رضا پهلوی به مناسبت سالگرد جنبش ۱۸ تیر
پیام شاهزاده رضا پهلوی به مناسبت سالگرد جنبش ۱۸ تیر

۱۸ تیرماه ۱۳۸۸

به نام ایران و به نام ندای آزادی ایران

از خداوند بزرگ سپاسگزارم که به این سرزمین جوانانی عطا کرده است، که هم خردمندند، هم دلیر، هم تشنۀ آزادی اند و هم جویندۀ راستی و حق. از پدران و مادران ایران زمین از ژرفنای وجودم سپاسگزارم که در سیاه ترین دوران ها، روشن اندیش ترین فرزندان را پرورده اند.

هم میهنانم،

ده سال پیش از این، در ۱۸ تیر ۱۳۷۸، تاریک اندیشانِ چیره بر میهن، فریاد آزادی خواهی و حق طلبی جوانان ما را به وحشیانه ترین وجه سرکوب کردند. در آن روزها، سردمداران رژیم، چون همۀ ستم گران تاریخ، براین خیال باطل بودند که با خشونت کور می توان «خواست معطوف به آزادی» را نابود کرد. امروز اما جهان شاهد این است که آن «فریاد بزرگ»، نه تنها نمرده است، بلکه هزاران بار زنده تر از پیش، در آسمان ایران زمین طنین افکن شده است.

دانشجویان، کارگران، آموزگاران، روحانیان و سپاهیان ایران زمین!

«ارزش های جهان شمول» چون «آزادی وجدان»، «برابری زن و مرد» و «حق آزادی بیان»، ارزش هایی «فراملی»، «غیرنسبی» و «جاودانی» اند که هرگز نمی توان سرکوب شان کرد. از این رو دیری نخواهد گذشت که ما ایرانیان نیز، با یاری و همدوشی یکدیگر، چون دیگر ملت های آزاد جهان، یکایک این «ارزش های بنیادین» را در چارچوب یک «قانون اساسی نوین»، پایۀ زیست سیاسی قرار خواهیم داد.

ایرانیان، نبرد امروز ما با این حکومت «ستم گر»، جز برای «آزادی» و «مردم سالاری» نیست. روشن است که این نبرد، که نبردی است به دور از خشونت و مبتنی بر والاترین ارزش های انسانی، برای ابراز وجود خود نیاز به جواز ندارد.

هم میهنانم،

شما با اعتراض های متمدنانه و پیوسته اتان به جهان نشان دادید که برای «حکومت کودتایی» حقانیتی قائل نیستید و دولت زورمدار و مردم ستیزی را که «تقدس صندوق رای» را لگدمال کرده است، به رسمیت نمی شناسید.

با در نِگر گرفتن همۀ این امور، آشکار است که هرگونه راه پیمایی و دادخواهی، که بنا بر «روح تمدن پر شکوه ایرانی» مسلما به دور از هرگونه خشونت خود خواسته انجام می گیرد، نیاز به مجوز از هیچ نهادی ندارد.

و در اینجا، من، به مسئولان درجه اول این جمهوری ضد اسلامی و ضد ایرانی گوشزد می کنم که مردم ایران زمین، به عنوان یگانه مالکان این آب و خاک، مجاز و مختارند که تا رسیدن به آزادی کامل، در هر نقطه از سرزمین خود و در هرگاه که خود مایلند و تشخیص می دهند، به خیابان ها و میدان ها آمده، دست در دست، و دوش به دوش یکدیگر، صدای دادخواهانۀ خود را به گوش جهان برسانند. به خود آیید، دست از ویرانی برکشید، فریاد آزادی را بشنوید، و از سر راه مردم کنار بروید.

ایرانیان، پایداری و همبستگی میلیونی شما مافیای حکومتی و دستگاه های سرکوبگراش را به هراس انداخته است. حکومت اسلامی امروز در بدترین شرایط روحی به سر می برد، در حالی که پیکار هوشمندانۀ ملی در آستانۀ فازی نوین قرارگرفته است.

هم میهنانم، امروز پیکار ملی می رود تا در این فاز نوین، فرای راه پیمایی های خیابانی و شعارهای شبانه، سلسله اعصاب رژیم را نیز هدف قرار دهد. فازی که در آن، هسته های مقاومت مردمی در سراسر کشور و در میان همۀ طیف های اجتماعی تشکیل شده و مبارزه، از طریق انجام اعتصابات سراسری، گام به گام، تا فروپاشی کامل و نهایی رژیم و برافرازی یک حکومت مردمی، قانونی و مدرن، به پیش برده می شود. من، برای رسیدن شما به این هدف عالی و غرورآفرین، با تمام توان با شما خواهم بود.

خداوند نگهدار ایران و ایرانی باد

رضا پهلوی
|+| نوشته شده به دست یک ایرانی در شنبه هفدهم مرداد 1388  |
 پیام شاهزاده رضا پهلوی برای پیوند ارزش های ملی
پیام شاهزاده رضا پهلوی برای پیوند ارزش های ملی

رضا پهلوی
شنبه 10 مرداد 1388
دهم امرداد ماه ۱۳۸۸
هم میهنانم،
آزادی خواهی، داد جویی، مِهر به همنوع، و سر فرو نیاوردن در برابر زور و ستم، همواره از برجسته ترین ویژگی های تمدن ایرانزمین بوده است. جنبش آزادی خواهی امروز شما نیز، که سبزی و خرمی روح ملی را به عنوان نماد آن برگزیده اید، در عین یگانگی و بی همتایی اش، ادامۀ درخشان ترین رویدادهای تاریخ ملی ماست.
ایرانیان،
امروز، ایران ما در یکی از حساس ترین دوران تاریخی اش به سر می برد. و همبستگی، در کنارپافشاری بر والاترین اصول، همچون مردم سالاری، بردباری، عدم خشونت، و جدایی دین از حکومت، یک ضرورت شمرده می شود. ما، همگی، در یک آزمون بزرگ تاریخی به سر می بریم، و من شکی ندارم که از آن با همدلی و هم اندیشی یکدیگر پیروز و سرفرازتر از همیشه برون خواهیم آمد.
عزیزانم،
جنبش سبز دموکراسی خواهی، از آن یکایک فرزندان آزادیخواه ایران است. این جنبش، جنبشی است فرای این و یا آن پسند سیاسی، باوردینی و یا هر امر ویژه و جدا کنندۀ دیگر. این جنبش در گوهراش، همانگونه که پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایرانزمین، و سرود ملی مرز پُر گهر، برایند همۀ تاریخ ماست، چکیده ای، از لحظه لحظۀ عرق ریزان روح ملی.
همان گونه که این پرچم به هیچ حزب، گروه یا نظام سیاسی ویژه ای تعلق ندارد، و فارغ از هر باور دینی و جهت گیری سیاسی از آن همۀ ایرانیان است؛ همان گونه که سرود پرشکوه مرز پُر گوهر، به هیچ دستۀ عقیدتی و دستگاه فکری ویژه ای تعلق ندارد و سرودی است برآمده از ژرفنای جان یکایک ما، جنبش سبز آزادگی نیز، فصل مشترک همۀ ماست، بی هیچ مرز و استثنایی.
هم میهنانم،
من عمیقا بر این باورم که پرچم شیر و خورشید نشان ایرانزمین، در کنار سرود ملی و سبزی جنبش زیبا و پر شکوه شما، می توانند سه ضلع جدایی ناپذیر یک مثلث واحد باشند. هرگز فراموش نکنیم، ما، همگی یکی هستیم و رمز پیروزیمان نیز، نهفته در همین یگانگی است.
ایران را، آبادتر از همیشه، با هم باز خواهیم ساخت.
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی
|+| نوشته شده به دست یک ایرانی در شنبه هفدهم مرداد 1388  |
 مردم کشان
                                برگرفته از تارنمای سبز
 
قاتلین مردم بی گناه نبایند فکر کنند که از خشم ما در امانند. دوستان وظیفه است که این چهره ها را دست به دست به یکدیگر منتقل کرده و در راستای رسوا کردن قاتلان خواهران و برادرانمان همت کنید. به این چهره ها هر روز نگاه کنید، حتما روزی آنها را خواهیم دید
ما بیشماریم و اینان هیچ (برای دیدن عکسها در سایز بزرگتر روی آنها کلیک کنید). به یاد شهدای سبز وطنم



















































Tuesday, July 7, 2009

تقویم 1389؛ 22 خرداد : روز ملی شدن اتحاد


آقای خامنه ای و احمدی نژاد آیا مطمئنید که به خواسته خود این کودتا را کرده اید؟ چون آن را بسیار زیبا یافتم البته نه از باب نیت شما بلکه از بابت اثر آن، بگذارین حقیقتی را بگویم که شاید دل پیچه سیاسیتان را بیشتر کند
عکس بالا را میبینید؟ شما را یاد چه می اندازد؟ نمی دانید؟ راهنماییتان می کنم: کلمه ایست 5 حرفی که تا قبل از 22 خرداد 1388 خیلی معنیش درک نمی شد چون بسیار کمرنگ بود
تا قبل از کودتای شما جوانای ایرانی اگر به خیابان می آمدند اکثرا از بابت جستجو برای دختری بهتر از دوست دختر سابقشان می گشتند ولی الان به خیابان می آیند تا با حمایت و همدلی با همان دختران حق پایمال شده شان را بگیرند و آزادی را به قیمت خونشان بدون ترس از دار و دسته اراذل و اوباش شما (بسیج سابق) فریاد بزنند
تا قبل از کودتای شما اگر کسی بیشتر از 5 ثانیه برای ماشین جلوئیش بوق می زد حتما یک دعوا و درگیری رخ می داد ولی الان همه همدیگر را به بوق زدن در خیابانها به نشانه اعتراض به دزدیده شدن رأیشان تشویق می کنند
تا قبل از دزدی وقیحانه شما هر کس یک بار فقط یک بار شبانه از پنجره خانه اش الله اکبر را داد می زد تمام همسایه هایش از او شکایت می کردند ولی اکنون بدون الله اکبر شبانه شان خوابیدن برای این مردم سخت شده است
تا قبل از لطف شما به این مردم کارگر با صاحبکارش بد بود، کارمند با رئیسش، دانشجو با استادش شاید هم پسر با پدرش ولی دیدنی است که اکنون در صفوف مردم همه یکی شده اند و وجه اشتراکشان دستبند و لباس و دل سبزشان شده است
به خدا قسم هیچ کس به این زیبایی نمی توانست نعمتی 5 حرفی به نام اتحاد را که این مردم داشت یواش یواش معنیش را هم فراموش می کرد یک شبه تقدیم کند
سخن کوتاه می کنم با این سخن که 22 خرداد روز ملی شدن اتحاد بر همه مبارک
|+| نوشته شده به دست یک ایرانی در شنبه بیستم تیر 1388  |
 مرگ بر دشمنان ایرانزمین

برگرفته از تارنمای ورجاوندتریبون آزاد پان ایرانیسم خوزستان

 

خانم جين هارمن و درخواست تجزيه ايران؟!

جين هارمن در Aipac

براي ورود به صفحه امضا روي پاینده ایران كليك كنيد.

درباره اظهارات خانم جين هارمن نمایندۀ دموکرات ايالت کالیفرنیا پیرامون تجزیه ايران كه در اجلاس "ِاي پَك" بيان گرديد يك پتيشين (تومار اينترنتي) راه اندازي گرديده كه متن فارسي آن به اين گونه است:

 ما ایرانیان درون و برون از کشور ایران توسط این طومار اعتراض خود را پیرامون اظهار نظر غیر مسئولانۀ خانم “جین هارمن” نمایندۀ دموکرت ایالت کالیفرنیا در کنگرۀ آمریکا در ارتباط با تجزیۀ ایران اعلام میداریم:

خانم “جین هارمن” در تاریخ 2009-03-05 در اجلاس سالیانه و یکهفته ای که در مرکز "مجمع عمومی ارتباطات آمریکا و اسرائیل" “AIPAC” در واشنگتن برگزار گردید ؛ در یک میز گرد رسمی راه حل گرفتاریهای جهانیان با دولت اسلامی ایران را ضمن گزینۀ نظامی ؛ در جدا ساختن فرهنگهای قبیله ای ایران پیشنهاد کردند!- ایشان با اشاره به کثرت قومها در ایران و تمایز فرهنگی شان با یکدیگر؛ جدائی اقوام از کل بدنۀ ایران ؛ به معنای تجزیۀ ایران را مطرح نمود.

این اظهار نظر غیر مسُولانۀ یکی از نمایندگان کالیفرنیا که با کف زدنهای چندین نمایندۀ –سناتور- و دیپلماتهای برجستۀ آمریکايی و اسراييلی و در حضورآقای شیمون پرز رئیس جمهوری اسرائیل؛در مقابل دوربینهای رسانه های مختلف بود ؛ بر قاطبۀ ایرانیان بسیار گران و تحقیر آمیز آمده وچنین توهمی را در ذهن آنان بوجود آورده که در یک چنین ا جلا س عمده و حائزاهمیتی که تصمیم گیرندگان و تعیین کنندگان خط مشی سیاسی حضور داشتند؛ چرا گفته های غیر مسُولانۀ این خانم ؛ به جای اعتراض؛ با تشویق و کف زدنهای حاضرین در جلسه روبرو شده است. و آیا چنین پیشنهاد خام و غیر مسُولانه با هدف و طرحی از پیش ساخته شده و با نیت از هم پاشیدن یک کشور با قدمت چند هزار سال سابقۀ تاریخی چون ایران نبوده است؟ و آیا به آغاز جنگهای داخلی و به جان هم انداختن اقوام ایرانی که براثر سی سال حکومت سراسر استبدادوشکنجه و دار و تازیانۀ طالبانهای ایرانی به ستوه آمده اند منجر نخواهد شد؟

از یک خانم سیاستمداری که برگزیدۀ آرای مردم است؛ بعید مینماید که با وجود چنین بی اطلاعی نسبت به روحیه؛ فرهنگ و سیاست منطقه به خود اجازه دهد چنان توصیه ها و پیشنهادهايی را بدهد که اگر از تئوری به عمل درآید؛ به دلایل بیشمار استراتزیکی و ژئوپولیتیکی ؛ کل منطقه رابه خاک و خون وآتش میکشد و دامنۀ این تخریب جهان را در خود خواهد بلعید.

با توجه به خشم و وحشت ایرانیان پیرامون این اظهار نظر و راه حل خانم جین هارمن در یک مجمع رسمی حائز اهمیت و تصمیم گیرنده – ما ایرانیان بدینوسیله از این خانم نماینده تقاضا ی تجدید نظر درباره چنان موضع خطرناک و تشنج زا را داشته و از ایشان میخواهیم با پوزش و عذر خواهی از طریق رسانه های عمومی از ایرانیان سلب سوء تفاهم نمایند.

این طومار پس از جمع آوری امضاء به همراه نظرات امضا ء کنندگان به مراکز زیر برای پیگیری و درخواست توضیح و پوزش از جانب خانم "جین هارمن" ارسا ل خواهد شد.

کنگرۀ آمریکا؛ سنای آمریکا؛ کاخ سفید؛ دفاتر خانم "جین هارمن"؛ سفارت اسرايیل در آمریکا؛ سفارت آمریکا در اسرايیل؛ رسانه های آمریکا و استانداری کالیفرنیا.

براي ورود به صفحه امضا روي پاینده ایران كليك كنيد.

|+| نوشته شده به دست یک ایرانی در سه شنبه شانزدهم تیر 1388  |
 گزارشی جامع از درگیریهای اخیر شهر اهواز
 

برگرفته از تارنمای ورجاوند پان ایرانیسم

 

گزارشی جامع از درگیریهای اخیر شهر اهواز

چهارشنبه ، 27 خرداد 1388 ، 17:39

متن ذیل دربرگیرنده گزارش اعتراضات و درگیریهای شهر اهواز از تاریخ 24 خردادماه تا کنون است

اعتراضات در اهواز - یکشنبه 24 خردادماه

در ادامه اعتراضات مردم معترض به نتیجه آرای انتخاباتی دهمین دوره ریاست جمهوری روزهای گذشته در شهرستان اهواز مرکز استان خوزستان اتفاقات بسیاری روی داد که با واکنش متفاوت نیروهای امیتی و نیز مردم خشمگین همراه بود..

در مناطق کیانپارس، مرقد علی ابن مهزیار اهوازی و خیابان نادری، میدان شهدا، زیتون کارمندی و مناطقی که احتمال تجمع در آنها می رفت نیروهای یگان ویزه، نیروی انتظامی، ضد شورش و لباس شخصی ها به صورت کاملا محسوس آن مناطق را کنترل کرده و تقریبا ساعت 10 شب ضلع شمال غربی «میدان شهدا» که خوابگاه دانشجویی «شهید مرعشی» در آن واقع بود دچار تشنج شد و دانشجویان معترض با رفتن به بالای پشت بام خوابگاه اقدام به سر دادن شعار هایی علیه استبداد و دیکتاتوری و علیه تقلب در آرای خود نمودند.

بلافاصله خیابان نادری هم شاهد تجمع مردمی در حمایت از دانشجویان معترض گردید، که با یورش موتوسواران نیروی انتظامی و لباس شخصی ها به آن پایان داده شد.

دوشنبه مورخ 25 خرداد

روز دوشنبه از ساعت 4 بعد از ظهر تجمع در خیابان 24 متری آغاز شد و تعداد کثیری از جوانان در اعتراض به آنچه تقلب در انتخابات می نامیدند دست به اعتراض گسترده ای در طول خیابان زدند.

این اعتراض هم چون اعتراضات قبلی با بر خورد شدید نیروهای لباس شخصی و نیروی نیروهای ضد شورش همراه شد که در این میان، مردم و اهالی منطقه به واسطه آشفتگی و خشونت موجود اقدام به تعطیلی مغازه ها و بازار بزرگ شهر اهواز نمودند.

در ادامه دامنه ی اعتزاضات مردمی به حد فاصل خیابان 24 متری تا میدان شهدا کشیده شد و با شعارهایی همچون «میر حسین رای منو پس بده» و « مرگ بر این دولت مردم فریب» و «مرگ بر دیکتاتور»  توسط معترضین سر داده شد.

در ساعت 8 شب در اوج اعتراضات مردمی که به خیابان های فرعی خیابان طالقانی کشیده شده بود صدای تیر هوایی نیز به گوش می رسید.

سه شنبه مورخ 26 خردادماه

دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز در دانشکده ی «فنی و مهندسی» دست به تجمع زدند.دانشجویان خواستار برگزاری امتحانات عقب افتاده و بازگشایی دانشگاه بودند با تشکیل حلقه های اتحاد و با در دست داشتن پارچه های سبز رنگ دست در دست هم به خواندن «سرود ای ایران» و «یار دبستانی» پرداختند. طبق اخبار موثق نیروهای امنیتی و حراست دانشگاه کاملا اوضاع را در دست گرفته و از تشنجات احتمالی جلوگیری کردند.

نیروهای یگان ویژه در بیرون از دانشگاه با تجهیزات کامل مستقر شده اما از ورود به دانشگاه خود داری نمودند.

در پایان هیچ گونه درگیری در بین معترضین و نیروهای امنیتی صورت نگرفت و اوضاع به روال مسالمت آمیز به پایان رسید.

 چهارشنبه مورخ 27 خردادماه

در حمله ی نیروهای پلیس امنیت عمومی به ستاد اصلاح طلبان در خیابان پهلوان به تاریخ بیست و ششم خرداد ماه سالجاری جمعا 22 نفر مورد ضرب و شتم و بازداشت قرار گرفتند.

در این جمع 22 نفری 19 پسر و 3 دختر حضور داشتند که در ساعت 30/19 در خیابان پهلوان مورد هجوم نیروهای امنیت عمومی قرار گرفتند و پس از ضرب و شتم و توهین با چشمان بسته به بازداشتگاه انفرادی و پس از آن به دادگاه انقلاب معرفی شدند که با ضمانت وثیقه راس ساعت 30/13 روز جاری از دادگاه آزاد شدند.

به شهادت یکی از اشخاص در این دستگیری مامورین با پرخاش و توهین با آنان برخورد نمودند و سپس رییس دادگاه انقلاب پس از گرفتن وثیقه ی ضمانت دستور عدم خروج آنان از شهر را ابلاغ نمود و نیز به  دستگیر شدگان تاکید نمود چنانکه تا اطاع ثانوی در شهر رویت شوند مجددا دستگیر و به زندان منتقل می گردند.

کلیه بازداشت شدگان راس ساعت 30/13 از دادگاه آزاد شدند.

در بین این افراد کسانی چون دکتر غلامرضا شریعتی معاونت امنیتی سیاسی استانداری اهواز در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی و نیز دهداری و همچنین عباد ناصری و همسرش و نیز هلیچی و همچنین فرشته صیدالی خواهر البرز صیدالی روزنامه نگار خوزستانی به چشم می خورد.

|+| نوشته شده به دست یک ایرانی در سه شنبه شانزدهم تیر 1388  |
 هشت کشته و دست کم پنجاه زخمی حاصل تیراندازی به سوی مردم بی دفاع

هشت کشته و دست کم پنجاه زخمی حاصل تیراندازی به سوی مردم بی دفاع

سه شنبه ، 26 خرداد 1388 ، 07:32

بنا به گزارش منابع موثق دست کم جان باختن 8 شهروند و زخمی شدن 50 تن در تظاهرات مسالمت آمیز روز گذشته در بیمارستان رسول اکرم تهران تائید میشود.

منابع پزشکی از جان باختن یا انتقال اجساد کشته شده گان که مجموعاً 8 تن منجمله 3 زن را شامل میشود به بیمارستان رسول اکرم تهران خبر دادند. همچنین منابع آگاه در این بیمارستان شهروندانی که با اصابت گلوله زخمی شده بودند را حداقل 50 تن اعلام نمودند.

بنابرگزارشات دریافتی، اجازه پرونده سازی برای مجروحین و کشته شدگان به مسئولین بیمارستان داده نشده، تنها عده ای از پرستارها، جهت پیدا کردن خانواده ها از طریق موبایل های مجروحین و کشته شدگان، به شماره های تلفن موجود در تلفن های آن ها تماس گرفته اند.

در شب گذشته و ساعتی پس از انتقال مجروحان و کشته شده گان به این بیمارستا، مامورین موسوم به گارد، با حضور در بیمارستان اجساد را تحویل گرفتند و به مکان نامعلومی منتقل کردند.

آمار فوق تنها بیمارستان رسول اکرم تهران را در بر میگیرد و احتمال میرود شمار کشته شدگان و زخمیان بیش از این تعداد باشد.

لازم به توضیح است در پی تظاهرات عظیم و مسالمت آمیز مخالفان به نتیجه انتخابات، پایگاه بسیج وابسته به گردان 117 عاشورا اقدام به تیراندازی مستقیم به سوی مردم نمود. تعداد زیادی از هموطنان در این حادثه کشته و زخمی شدند و این موضوع بر شعله درگیریهای چند روزه شهرهای ایران و خاصه تهران افزود.

www.hrairan.org

|+| نوشته شده به دست یک ایرانی در سه شنبه شانزدهم تیر 1388  |
 بیانیه سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

بیانیه سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

درباره رخدادهای ناگوار پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری

نام خداوند جان و خرد

پاینده ایران

سازمان جوانان حزب پان ایرانیست اقدام عوامل خودسر و نیروهای موسوم به لباس شخصی را که طی روزهای اخیر موجب به خاک و خون کشیده شدن فرزندان ایران در خیابانها ومحیط های دانشگاهی کشورمان شده است را به شدت محکوم می نماید.

اقدامات اخیر نیروهای تحت عنوان لباس شخصی که به جان ومال ملت تاخته اند و هر آنچه در توان داشته اند بکار بستند تا شاید حرکتی را که در راستای جمهوریت قدم به میدان گذارده بود، از صحنه بدر کنند بی شک هیچ توجیهی را نمی پذیرد و ما نیز همراه با ملت بزرگ ایران یاد جان باختگان روزهای اخیر را گرامی داشته و خود را در غم و اندوه آنان شریک می دانیم .

  با توجه به اینکه حزب پان ایرانیست در انتخابات اخیر موضع عدم شرکت اتخاذ کرده بود، ما نیز اکنون در همان راستا موجی را که از بطن ملت براه افتاده است ارج می نهیم.

سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

۱۳۸۸/۳/۲۷ خورشیدی

|+| نوشته شده به دست یک ایرانی در سه شنبه شانزدهم تیر 1388  |
 
 
بالا